به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
 
  • آیت الله آقا شیخ محمد علی معزی

مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد علی معزی فرزند مرحوم شیخ عبدالحسین از علماء عالی مقام و بزرگ و مشهور خانواده معزی است و دارای مؤلفات با ارزش و مفیدی است که مقداری از آنها به چاپ رسیده و در دسترس مردم است.تولدش در پانزدهم ماه رجب سال یکهزار و دویست و نود و هشت قمری در شهر دزفول اتفاق افتاده.دوران زندگی آن مرحوم به چند بخش تقسیم می شود.

بخش اول: دوران بعد از خاتمه تحصیلات دبستانی معمول آن زمان، وی مقدمات علوم عربیه و فقه و اصول و سایر معلومات مربوطه را در محضر جد بزرگوار خود مرحوم آیت الله شیخ محمد طاهر و سایر بزرگان از اهل فن و ادباء زبان عربی معاصر به پایان رسانیده است، بطوری که در نحو و صرف و لغت و معانی و بیان و منطق و کلام تبحر یافت و سرآمد اقران گردید.

می فرمودند: رساله منظومه در فقه معروف به دُرّه را در محضر شیخ محمد طاهر با طرز بسیار جالبی خوانده است. پس از فراغ از فراگرفتن مقدمات مذکوره که گویا در این وقت در سنین چهاردهم الی شانزدهم عمر بوده با شوق و علاقه عجیبی که به تحصیل فقه و طی مدارج عالیه در آن داشته، با پشتکاری سرشار از علاقه و با جد و جهدی زایدالوصف  به تحصیل فقه همت گماشته و تحصیلات عالیه خود را در علم فقه، در محضر عم بزرگوار خود مرحوم شیخ محمدرضا معزی به پایان رسانیده است.

بخش دوم: دوران تدریس و مطالعه وتحقیق او است.تقریبا از سن 18 سالگی مشغول  تدریس طلاب علوم دینیه گشته.علاقه عجیبی به تربیت طلاب با استعداد داشته.تربیت شدگانی از خود به یادگاری گذاشته که هر یک در رشته خود به مقامی والا نائل گردیده اند.

از سنین 20 الی 25 سالگی دامنه مطالعات خود را توسعه داده و بیشتر اوقات خود را مصروف مطالعه کتب فقهیه نموده است و در اثر ممارست و مطالعه و تحقیق در کتب قدماء  و متاخرین، توجه و گرایش خاصی به طرز تحقیق و استنباط فقهی قدمای علماء شیعه_رضوان الله علیهم_ به خصوص شیخ ابوجعفر طوسی می رساند و به مقامات علمی و کمال فضل و تحقیقات وسیعه شیخ طوسی و سایر قدماء علماء اعتقادی راسخ پیدا می کند. لذا در مولفات فقهی خود همواره طرز استدلال و انتخاب ادله و فتاوای خود را به موازات طرز استدلال و فتاوای علماء مذکور قرار داده است.

بخش سوم: دوره تالیف کتب. اولین تالیفی که باید قدیمی ترین تالیف او به حساب آورد کتابی است در احکام بقاء بر تقلید میت که کتاب مزبور را تقریبا در سن بیست و پنج سالگی تالیف نموده است و البته روش استدلالش در کتاب مرقوم هنوز به سبک اخیر گرایش نیافته است.

در حدود پنجاه سال از زندگانی پر برکت خود را صرف تالیف کتاب بسیار با ارزش فقهی استدلالی تجدید الدوارس و تحدید المدارس نموده.مجلدات طهارت این کتاب را مسبوط و با حوصله ای عجیب و دقتی شایان و تحقیقاتی وسیع در ادله از آیات و اخبار مورد استناد تالیف نموده است که هر فقیه صاحب ذوق که از جنبه ادبیات عرب قوی باشد کتاب مزبور را مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار دهد در بادی امر خود را در مقابل بحری بی پایان از فروعات فقهی و سرشار از نکات ادبی خواهد یافت. هفت مجلد از کتاب مزبور پس از بررسی و تجدید نظر مولف در زمان حیات خود او به چاپ رسیده و منتشر شده است و جلد هشتم آن مشتمل بر هفت رساله است:اول در منجرات مریض، رساله دوم در احکام رضاع، رساله سوم در میراث زوجه، رساله چهارم فی خیار الزوج بجنون الزوج، رساله پنجم در ولایت بر بکر در نکاح، ششم رساله مستقلی است در احکام طلاق،هفتم رساله ای در تفسیر بخش مهمی از آیات متشابهات قرآن مجید.

مولفات دیگر او عبارت است از:

1. رساله ای در مقدمات نماز.

2. رساله ای در احکام خلل و قضاء فوائت نماز.

3. رساله در افعال نماز.

4. رساله مستقلی در احکام خلل و سهو.

5. رساله ای در مناسک حج که احکام حج را با زبانی ساده و عباراتی روان به فارسی به رشته تالیف درآورده است و این رساله نیز به چاپ رسیده است.

6. رساله عملیه او به فارسی مشتمل بر عبادات که دو دفعه به چاپ رسیده است.

7. مجموعه ای مشتمل بر اجوبه مسائل متفرقه در فقه و تفسیر و غیره.

8. حواشی بر کفایت ملامحمد کاظم خراسانی در اصول.

9. حواشی متفرقه بر منظومه مرحوم حاج ملاهادی سبزواری در حکمت.

10.رساله مختصری در مسائل فقهیه و طرز استدلالی که خود او مبتکر آن است موسوم به مفتاح التحقیق که آن نیز در چاپخانه دانشگاه تهران به سعی و اهتمام سید جلال الدین حسینی ارموی المعروف بالمحدث در بیستم ماه ربیع الاول سال یکهزار و سیصد و هفتاد و نه هجری قمری مطابق یکم مهر ماه یکهزار و سیصد وسی و هشت شمسی به چاپ رسیده است

و کتب در مسائل و مقالات دیگر در موضوعات مختلفه، از جمله مقاله ای در مورد کتاب معروف به فقه الرضا که در خصوص کتاب مرقوم مطالبی بس مهم به رشته تحریر درآورده.

بخش چهارم: مسافرت های ایشان.در سال 1320 شمسی مسافرتی به مشهد مقدس جهت زیارت نمود و در رفتن و برگشتن از مشهد،چندی در تهران توقف داشته و درآن مدت دوستان با وفا و ارادتمندانی صمیمی با وی آشنائی پیدا کرده اند.

و نیز مسافرتی به اهواز نموده و حدود دو سال در آنجا اقامت کرده،مردم آن شهرستان از ایشان استفاده های معنوی برده اند و همین مسافرت سبب شد که قسمت عمده دوره کتاب تجدید الدوارس به همت مردم متدین آن شهر چاپ گردید.

پس از سفر مذکور چندین بار جهت ملاقات دوستان خود مسافرتهای عدیده ای به تهران نموده و در هر سفر،دوستان او با محبت و صمیمیت خاصی او رااحاطه می نمودند که به آسانی حاضر به دوری از ایشان و معاودت به وطن مالوف نبود.در اواخر سال 1332 و اول سال 1333شمسی مسافرتی به منظور زیارت به عتبات عالیات عراق نموده که سفر او یک ماه ونیم طول کشید.در این سفر علماء نجف از جمله مر حوم آیت الله حکیم را ملاقات نموده است.

بخش پنجم: اخلاق ورفتار آن بزرگوار. وی شخصی بوده بسیار غنی الطبع،عالی همت،بزرگ منش،با هیبتی روحانی، در عین حال نسبت به مردم به اندازه شخصیت هرکس متواضع بود،بالاخص نسبت به علماء و طلاب علوم دینیه، و در مقابل تمام مشکلات،استوار و با استقامت بوده. درشئون زندگی توکلی عجیب داشت. .اعتقادی راسخ به وجود امام زمان ارواحنا فداه داشته و در مهماتی که  همواره در زندگی مادی و معنوی همه مردم خصوصاً این قبیل شخصیتهای با اعتقاد  با آنها مواجه هستند، توسلات خاصی به امام غائب داشته.مکرر در مکرر مکاشفاتی که منجر به حل مشکل او می شد، برایش حاصل می گشت، ولی هرگز مایل نبود جریان برای احدی بازگو گردد.

مثلاً در چندین سال قبل در یک شب زمستان که داخل اتاق کتابخانه شخصی خود مشغول مطالعه و یا توسلی به امام غائب بوده،نزدیک به نصف شب حقیر را که در اتاق مجاور خوابیده بود بیدار نمود و اظهار داشت که هم اکنون ملهم شدم که دزد دارد فرشهای مدرسه و کتب آن را جهت بردن جمع آوری می کند،در صورتی که بین کتابخانه و محل درس او، دو کوچه عریض فاصله داشت و درب خروجی منزل شخصی او که کتابخانه در آن قرار دشت و درب حیاطی که مدرسه در آن بود هر دو مقفل و کلید آنها داخل اطاق خوابگاه حقیر بود و خوابگاه مزبور از داخل بسته بود. به محض اطلاع، از خواب جستم و به اتفاق رفتیم و از کوچه فاصل گذاشتیم و بعد درب حیاطی را که مدرس در آن قرار داشت گشودیم. وقتی داخل فضای مشرف به مدرس شدیم، صدای پای دزد را شنیدم که از پشت بام مدرس بالا می رفت و فرار کرد. درب اطاق مدرس را شکسته بود و کتب و فرشها را جمع آوری و جهت بردن آماده کرده بود و بحمدالله مجال بردن را نیافته بود. مدتی شخصاً از این جریان درحیرت بودم.دروضع شخصی خود حد اعتدال و میانه روی را کامل رعایت می نمود.در کمک به مستمندان و اعانت به قاطبه مردم، چه از نظر مادی وچه معنوی دریغ نداشت و مستجمح جمیع خصال و صفات مرضیه بود.

  در اواخر ماه رمضان 1389 قمری مبتلا به مرض سختی شد که کم کم قوای او را تحلیل برد. بعد از یکسال در دوازدهم ماه رمضان سال 1390 قمری مطابق با 21 آبانماه سال   1349بعد از نودواندی سال زندگی سر پا خدمت به دین ودیانت و ملت ،این جهان فانی راوداع گفت وبه جهان با قی شتافت.در روز وفات او تمام شهر های مجاور برای تشییع جنازه از او به عمل آمد ودر مقبره خانوادگی در شهر دزفول به خاک سپرده شد.  

جامعیت آیت الله حاج شیخ محمد علی معزی در معارف اسلامی و فرهنگ ایرانی

نامبرده واقعاً مجموعه ای از کمالات صوری و معنوی بودند. هر چند آثار عمده علمی ایشان مانند آثار سایر علماء و مجتهدین در مباحث فقهی است ولی کتاب تجدیدالدوارس اثر پر ارزش ایشان کمتر از کتاب جواهر در فقه شیعه نیست. رسائل عدیده آن بزرگوار در اصول و کلام و ادب فارسی و غیره بهترین گواه بر جامعیت آن فقید دانشمند است.

 آثار علمی آیت الله آقا میرزا محمد علی معزی

مهم ترین آثار منتشره ایشان کتاب تجدیدالدوارس و تحدیدالمدارس در هشت جلد به زبان عربی و در فقه استدلالی است که زیر نظر خودشان چاپ و منتشر شده است و هر عالم و فقیهی که این کتاب را مطالعه نماید، متوجه مقام بلند علمی معظم له می شود. سایر آثار مکتوب ایشان هم بعضاً در زمان حیات آن مرحوم به چاپ رسیده است.

شیفتگان و ارادتمندان آیت الله معزی

در دو دهه آخر زندگی پربرکتشان عده ای از مشاهیر علم و ادب و استادان دانشگاه به جمع ارادتمندان و علاقه مندان ایشان پیوستند، از جمله حاج شیخ حسینعلی راشد از خطبای نامدار و استاد دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران و سید محمد مشکوه و میر جلال الدین محدث ارموی و حاج سید نصرالله تقوا و ... جهانشاهی از روسای دیوان عالی کشور و جمال الدین اخوی دادستان کل کشور و (بعد وزیر دادگستری) و حاج سید احمد امامی دادستان اسبق کل کشور که در مسافرتهای آیت الله معزی در تهران، با ایشان ملاقات کرده بودند و چنان فریفته فضائل اخلاقی و کمالات علمی معظم له شده بودند که در هر مجلس و محفلی که نامی از ایشان برده می شد، تمام گفتگوها پیرامون فضائل و کمالات آن بزرگوار دور می زده است.

هرگاه که به مناسبتی امکان ملاقات مرحوم جمال الدین اخوی در تهران دست می داد، بعد از سلام و احوال پرسی و اظهار مطالبی درباره امور روزمره و احیاناً اخبار دادگستری، سخن را به فضل و فضیلت آیت الله معزی می کشاندند و از ایشان ذکر خیری می کردند.

خاطرات آیت الله خرازی درباره شیخ میرزا محمد علی معزی

آقا شیخ محمد علی معزی خیلی مرد بزرگی بود. یادم می آید مرحوم آقای آسید احمد آقای خوانساری که در تهران از مراجع بود، سفارش آقای معزی را به پدرم کرده بود که ایشان عالم جلیل القدری است، از ایشان پذیرایی کنید و ایشان هم مدتی شاید در حدود دو ماه در تهران مهمان پدرم بودند. من هم تعطیلات وقتی به تهران می رفتم، خدمت ایشان می رسیدم و در تهران پیش ایشان کتاب حج لمعه را درس گرفتم.

ایشان آدم با اطلاعی بود و در هر موضوعی که مطرح می شد، مطلب داشت و مطالبی نقل می کرد. بیشتر توجه ایشان در کتاب تجدید الدوارس و تجدیدالمدارس به فقه قدما است. ایشان معتقد بود کلمات قدما محتاج به زبان است و باید روی آن تامل کرد. ایشان رساله عملیه داشت و رساله علم به نام مفتاح التحقیق نوشته بود که حاوی نکات خوبی بود، از جمله نکاتی که در آن فرموده این است که ما باید به مصادر اولیه رجوع کنیم. ایشان معتقد بود که عناوین ابواب در کتب قدما سینه به سینه اخذ شده و در استنباط دخیل بوده است.

ایشان می فرمود که نباید به کتاب شیخ حر عاملی اکتفا کرد چون ایشان به اجتهاد خودشان احادیث را تحت عناوین دیگری قرار داده است و لازم است به مصادر اوله مثل کتاب کلینی و ابن بابویه و شیخ طوسی مراجعه کرد و احادیث را ذیل عناوین آن کتب ملاحظه کرد.

آقای معزی مدتی قم هم آمد و مهمان منزل ما شد. اعلام آن موقع ( مثل آقای گلپایگانی و آقای حائری و آقای نجفی) به دیدن ایشان آمدند. علت اینکه ایشان مدتی قم ماندند این بود که من کتاب ایشان را برای چاپ شدن به چاپخانه داده بودم و چون محتاج به اصلاحات بود، مدتی برای اصلاحات ماندند. مقدار زیادی از کتاب را همین جا اصلاح کردند. ایشان آدم خلیقی بود. دانشگاهی ها هم به ایشان توجه داشتند و او را به دانش قبول داشتند.

ایشان عمویی داشت به نام آقا شیخ محمدرضا دزفولی که ساکن دزفول بود و مرحوم آقای آسید احمد خوانساری مدتی در دزفول نزد ایشان درس خواند ایشان از عمویش خیلی به بزرگی یاد می کرد.